تبلیغات
مطالعات تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی
مطالعات تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی
تفتا
ادامه مقاله دو معنای فلسفه تاریخ در بخش 2

 

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری

مناقشاتی كه در باب تمایز فلسفة نقدی و نظری تاریخ صورت گرفته و پاره‌ای از آنها به اجمال در اینجا ذكر شد، ربط و نسبت حوزه‌های گوناگون پژوهش تاریخی را روشن‌تر می‌‌سازد و به مشخص شدن حدود و ثغور بحث ما راجع به تبیین مدد می‌‌رساند. می‌‌توان گفت كه رویدادهایِ گذشته، كه یكی از معانی واژة «تاریخ» است، موضوع كار مورخ و فیلسوف نظری تاریخ است. مورخ به احراز و تبیین این رویدادها می‌‌پردازد، كار او، یا نتیجة آن كار، یعنی پژوهش رویدادهای گذشته، معنای دوم واژة «تاریخ» است. البته هم در احراز و هم در تبیینِ رویدادهای گذشته، ارزشهای مورخ و باورهای مابعدالطبیعی و اخلاقی او دخالت دارند؛ به عبارتی، در تاریخ‌نگاری پیش‌فرضهایی مدخلیت دارد كه عملِ تاریخ‌نگاری را از رونویسی سادة واقعیات تاریخی دور می‌‌سازد؛ به ویژه، به لحاظ آنچه به بحث ما ارتباط دارد، پاره‌ای از این پیش‌فرضها تعمیماتی هستند كه مورخ به مدد آنها به فهم و تبیین رویدادها می‌‌پردازد و این تعمیمات مستقیماً از شواهد وی نشئت نكرده‌اند. اما دامنة این پیش‌فرضها كه در كار مورخ تأثیر می‌‌گذارند، تا كجاست و منجر به چه نتایجی می‌‌شود؟ ملاحظه شد كه والش این پیش‌فرضها را لزوماً پیش‌فرضهایِ مابعدالطبیعی راجع به روند خود تاریخ نمی‌داند بلكه پیش‌فرضهایی مثلاً راجع به سرشتِ انسان می‌‌داند كه در كار مورخ كه محدود به احراز و تبیین رویدادهای جزئی و خاص است، دخالت دارند و این دخالت به اینجا نمی‌انجامد كه تاریخ را به فلسفه‌ای نظری مبدل سازد؛ اما هیدن وایت اولاً همة این پیش‌فرضها را فراتاریخی می‌‌خواند و بنابراین، هر گونه تمایزی را بین تاریخ و فلسفة نظری تاریخ رد می‌‌كند، ثانیاً اذعان می‌‌كند كه هر مورخی لزوماً باید تصوری از حوزة كار خود، یعنی حوزة تاریخی و روند تاریخی داشته باشد و این تصور مساوی با نوعی فلسفة نظری تاریخ است، از این رو، در هر تاریخی فلسفة تاریخی نهفته است و این امر خود مؤید مطلب نخست است.

 

گفته شد كه موضوع كار فیلسوف نظری تاریخ نیز رویدادهای گذشته است و بدین لحاظ، فلسفة نظری تاریخ در عرضِ رشتة تاریخ قرار می‌‌گیرد. اما والش سروكار فیلسوف نظری تاریخ را نه با رویدادهای جزئی بلكه با روندهای كلی تاریخ می‌‌داند و كار وی را نه ارائة تبیینهایی برای تك تك رویدادهای جزئی، بلكه یافتن معنا و مقصدی برای كل فرایند تاریخ یا به تعبیری ارائة تبیینهایی غایت‌انگارانه یا معناانگارانه برای روند كلی تاریخ ذكر می‌‌كند؛ بنابراین، پیش‌فرضهایِ فیلسوف نظری تاریخ با توجه به موضوع و هدف وی، اساساً متفاوت از پیش‌فرضهای مورخ است و این خلاف نظر وایت است كه تفاوت این دو دسته پیش‌فرض را در مصرح یا مضمر بودن آنها می‌‌دانست. اما همان طور كه ملاحظه شد، مانز پیش‌فرضها یا به تعبیر بهتر تعمیمات، تاریخ و فلسفة نظری تاریخ را در یك طیف می‌‌بیند و ملاكی كه برای تمایز نهادن در این طیف ارائه می‌‌كند، شناخته شده بودن یا مفهوم بودن آن تعمیمات برای كسانی است كه مورخ در بارة آنها سخن می‌‌گوید و همین امر نیز مرز تبیین و تفسیر را مشخص می‌‌سازد. مورخ با رویدادهای كوچك سروكار دارد و تعمیم‌های او برای خود عاملان تاریخ شناخته شده‌اند؛ از این رو، نقششان «تبیین» است؛ فیلسوف نظری تاریخ با رویدادهای بزرگ‌تر سروكار دارد و تعمیم‌های او برای خود عاملان تاریخی ناشناخته و نامفهوم‌اند و از رو، نقش تفسیری دارند. سخن مانز با این ادعایِ والش كه تاریخ با رویدادهای جزئی سروكار دارد، كمابیش یكی است ولی از این لحاظ با او تفاوت دارد كه تعمیمات تاریخی و تعمیمات فلسفة نظری تاریخ را به یك طیف متعلق نمی‌داند.

 

فلسفة نقدی تاریخ، همان طور كه اشاره شد، پژوهشی مرتبة دوم، یعنی ناظر به پژوهشهایِ مورخان است و خود به تبیین نمی‌پردازد بلكه در باب ماهیت و منطق تبیینهای مورخان بحث می‌‌كند و از این رو، همان طور كه مینك هم اشاره می‌‌كند، به حوزة معرفت‌شناسی متعلق است و با فلسفة نظری تاریخ كه به حوزة مابعدالطبیعه مربوط است، تفاوت نوعی و تمایز صریح دارد؛ ولی بر خلاف نظر مینك چگونگی رابطة بین معرفت‌شناسی و مابعدالطبیعه[16] و پیش‌فرضِ هم بودن این دو، اصل تمایز فلسفة نقدی و نظری تاریخ را مخدوش نمی‌كند و هرچند فیلسوفان نقدی تاریخ در بررسی آثار مورخان باید تأثیر پیش‌فرضهای مابعدالطبیعی آنها و درستی و نادرستی آن پیش‌فرضها را بكاوند، خلاف سخنِ گورمن این امر نه از اهمیت تمایز فلسفة نظری و نقدی تاریخ می‌‌كاهد؛ نه آن دو فلسفه را یكی می‌‌كند. ادعایِ مینك و گورمن ناشی از خلط دو معنای واژة تاریخ است كه اساس این تمایز است.

 

یادداشتها

استادیار گروه عرفان اسلامی پژوهشكده امام خمینی(ره)

--------------------------------------------------------------------------------

.[1] این دو معنا را برای واژة «history» در زبان انگلیسی و هم ریشه‌های آن در برخی از دیگر زبانهای اروپایی ذكر كرده‌اند. گرچه به اینكه واژة «تاریخ» نیز در زبان فارسی یا عربی همین دو معنا را دارد، اشاره‌ای نشده است، امروزه می‌‌توان این دو معنا را برای این دو واژه كه در مقابلِ معادلهای اروپایی آن به كار می‌‌رود، قائل شد.

[2]. speculative / material / substantive philosophy of history

[3] .critical / formal / analytical philosophy of history

.[4] جالب است اشاره كنیم كه تقسیم‌بندی‌ای نظیر تقسیم‌بندی به نظری و نقدی به ندرت در فلسفه علم دیده می‌‌شود. آنچه عموماً فلسفه خوانده می‌‌شود، كاملاً مطابق است با آن بخش از فلسفة تاریخ كه در اینجا «نقدی» نامیده شد؛ چرا كه دل‌مشغولی فلسفه علم به ساختار منطقی و پیش‌فرضهایِ پژوهش علمی است. بررسی فلسفی رویدادها و فرایندهای طبیعی به طور كلی عموماً به نحو مستقل با عنوانِ كیهان‌شناسی (cosmology) دنبال می‌‌شود (Dray, 1993, pp.1-2).

.[5]فلسفه مضاف (philosophy of) بدین معناست كه مضاف‌الیه دارد. باید توجه داشت كه هرچند همة معرفتهای مرتبة دوم فلسفه مضاف‌اند، همة فلسفه‌هایِ مضاف معرفت مرتبة دوم نیستند؛ از مصادیق دیگر آن غیر از فلسف? نظری تاریخ، می‌‌توان فلسفه ذهن و فلسفه دین را ذكر كرد.

.[6]برخی از نویسندگان بین فلسفه تحلیلی تاریخ كه در واقع، معرفت‌شناسی تاریخ است و روش‌شناسیِ تاریخ تفاوت گذاشته و مسائل روش‌شناسی را علمی و نه انتزاعی دانسته‌اند (Lemon, 2003, p.282). همچنین، متذكر شده‌اند كه هرچند فیلسوفان نقدی تاریخ روش‏شناس نیستند، بسیاری از مسائلی را كه آنها بررسی كرده‏اند، بر نگارش تاریخ تأثیری می‌‌گذارد (Dray, 1997, p.779). می‌‌توان تمایزی را كه بین معرفت‌شناسی و روش‌شناسی به طور عام وجود دارد، بین معرفت شناسی تاریخ (فلسفه نقدی تاریخ) و روش‌شناسی تاریخ (نظریة تاریخ‌نگاری) نیز قائل شد. روش‌شناسی از روش تحقیق، كشف و دفاع با یك علم خاص بحث می‌كند؛ معرفت‌شناسی از گسترة معرفت، انواع و ربط و نسبت آنها با هم، امكان و توجیه معرفت بحث می‌كند. البته، روش‌شناسی و معرفت‌شناسی در بحث از روشهای دفاع و انواع توجیه با هم همپوشی دارند.

.[7] در بحث از «علیت تاریخی» به اختلاف نظر در باب اینكه آیا مفاهیمی مثل «علت» معنایی خاص در تاریخ دارند (Collingwood, 1940, pp.285-9) یا اینكه به معنای روزمره یا معنای رایج در علوم طبیعی به كار می‌‌روند، اشاره خواهد شد.

.[8] در فلسفه نقدی تاریخ در بحث از سرشت انسان، معنای زمانمندی یا موجبیت‌گرایی با مباحث فلسف? نظری تاریخ تلاقی می‌‌كند.

.[9]برخی با تمایز نهادن بینِ الهیات تاریخ و فلسفه تاریخ، تلاشهای الهیدانانی چون بوسوئه را، كه مسیر كلی تاریخ را تحت هدایت مشیت الهی می‌‌دانستند و در مقولة الهیات تاریخ جای می‌‌دهند و آغاز فلسفه تاریخ را از اواخر قرن هفدهم میلادی می‌‌دانند كه كسانی چون ویكو، ولتر، دیدرو تلاش كردند روایتهایی عقلانی از امور انسانی ارائه دهند؛ روایتهایی كه عاری از هر گونه ابتنایی بر وحی یا مشیت الهی بود (Stanford, 1998, p.238). برخی نیز، بین فلسفة [نظری] تاریخ مبتنی بر تجربه و فلسفه [نظری] تاریخ ما قبل تجربی تمایز دیگری نهاده‌اند؛ با این بیان كه «از یك سو، شخص ممكن است عقیده داشته باشد كه در مطالعة تاریخ به كشف الگوهای مكرری نایل آمده است و آن گاه ممكن است كوشش كند كه این تكرار را بر وفق عملكرد بعضی قوانین توجیه و تعلیل كند؛ از سوی دیگر، شخص ممكن است با اعتقاد پیش‌ساخته به مطالعة تاریخ دست بزند كه از فلسفة الهی یا مابعدالطبیعه استنتاج كرده باشند، آن گاه كوشش كند تا ببیند چگونه سیر واقعی حوادث تاریخی این اعتقاد را تأیید می‌‌كند. این تمایز گرچه با این شیوه بیان انتزاعی كاملاً روشن به نظر می‌‌آید، همیشه نمی‌توان به آسانی فیلسوف تاریخ معینی را در یكی از این دو طبقه جای داد (كاپلستون، 1372، صص426-427). البته كسانی جستجو برای یافتن قوانین تاریخی كه فیلسوف نظری تاریخ خود را مكلف به انجام آن می‌‌داند، نوعی پژوهش شبه‌علمی دانسته‌اند كه نمی‌توان آن را به خصوص فلسفی دانست (Dray, 1972, p.252).

.[10]علت عدم اقبال به فلسفه نظری تاریخ و پاره‌ای از دلایلی كه علیه آن اقامه شده، از این قرار است: یكی اینكه فلسفه نظری تاریخ مستلزم داشتن آگاهی كافی از همة جوامع و اعصار گذشته است و كمتر كسی می‌‌تواند مدعیِ چنین دانش گسترده‌ای باشد؛ دیگر اینكه، برخی از زشت‌ترین اعمال سیاسی قرن بیستم مبتنی بر فلسفه‌های تاریخ بوده است. از این رو، كارل پویرا استدلال كرده است كه جستجو برای یافتن قوانین ذاتی‌ای كه جریان تاریخ را تعیین می‌‌كند، خلاف عقل، اخلاق و دین است؛ زیرا این ادعایی فریبكارانه یا متكبرانه است كه كسی وانمود كند معنا و ساختارهای پنهان كل تجربة انسان (گذشته، حال و آینده) را درك می‌‌كند (Popper, 1962, ch.25).

.[11]برای نمونه رك. Lemon, 2003, 5-277; Stanford, 1998, pp.229-89.

.[12] دلیل اینكه بررسی دقیق تاریخ به عنوان شكلی از پژوهش كه احتمالاً نوع متمایزی از معرفت می‌‌آورد، با تأخیر در قرن بیستم پدید آمد، این است كه هرچند پیشینة مكتوب تاریخی به یونانیان و شاید هم پیش از آن بر می‌‌گردد، تاریخ به عنوان شكلی از پژوهش كه مدعی داشتن روش‌شناسی‏ای نظام‏مند باشد، پیش از اواخر قرن هجدهم فقط به طور پراكنده و ناقص وجود داشت. در واقع، در قرن نوزدهم بود كه این شكل از پژوهش پدید آمد (Dray, 1993, p.3).

.[13]معرفت‌شناسی در زبانهای اروپایی سه اصطلاح دارد: یكی gnosology كه قبلاً بیشترین رواج را داشته و اكنون كمترین رواج را دارد؛ دیگر epistemology كه از اصطلاح اول رایج‌تر است و سوم، theory of knowledge كه در دهه‌های اخیر بیشتر استعمال شده است. در این نوشتار از هر دو اصطلاح معرفت‌شناسی و نظریه معرفت استفاده می‌‌شود.

.[14] والش اذعان داشت كه «نگرشی منفی نسبت به فلسفه تاریخ ویژگی دائم فلسفه بریتانیایی بوده است (Walsh, 1967, p.14).

.[15] به عنوان نمونه‌هایی از تأثیر فلسفه‌های نظری تاریخ بر مطالعات تاریخی می‌‌توان به ویكو و ماركس اشاره كرد؛ ویكو با تجزیه و تحلیل عمیقِ نهادها و حقوق و آداب و رسوم و زبانها و نظامهای سیاسی و خلاصه موضوعاتی كه دقیقاً مورد توجه علوم انسانی است، دامنة موضوعات مورد توجه مورخان را گسترش داد و به مورخان آموخت كه هر موضوعی را در بافت تاریخی و فرهنگی تتبع كنند (فروند، 1372، ص14)؛ ماركس نیز نقش تضاد را با وضوح تمام نشان داد و توجه مورخان را به تعارضات جلب كرد؛ همچنین، این اندیشه را رواج داد كه انسان با عمل خود به خلق تاریخ ویژة خود می‌‌پردازد و بدین ترتیب، نگرش تازه‌ای راجع به درك تاریخی به دست داد (فروند، 1372،43).

.[16]نگاهی دقیق به تاریخ فلسفه غرب آشكار می‌‌كند كه مسئلة چگونگی رابطة معرفت‏شناسی و وجودشناسی یا مابعدالطبیعه از افلاطون تا ویتگنشتاین مورد بحث و مناقشه بوده است (Mink, 1987, p.152). افلاطون و فیلسوفان تجربی انگلستان معرفت‌شناسی را مقدم بر وجودشناسی می‌‌دانستند و غالب فیلسوفان قرون وسطی و برخی از فلاسفة جدید مانند نیكلای هارتمن به تقدم وجودشناسی بر معرفت‌شناسی قائل بودند.

 

كتابنامه

- پوپر، كارل (1377). جامعة باز و دشمنان آن. ترجمة عزت‌الله فولادوند. تهران: انتشارات خوارزمی.

- فروند، ژولین(1372). نظریه‌های مربوط به علوم انسانی. ترجمة علی‌محمد كاردان. تهران: مركز نشر دانشگاهی.

- كاپلستون، فردریك (1372). تاریخ فلسفه از ولف تا كانت. ترجمة اسماعیل سعادت و منوچهر بزرگمهر. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی و انتشارات سروش.

- Bonjour, Laurence (1997). "Broad, C.D ". in Robert Audi (ed.). The Cambridge Dictonary Of Philosophy. Cambridge University Press.

- Colling Wood, R. G. (1940). An Essayon Metaphysics. Oxford: Clarendon Press.

-Id. (1994). The Idea of History. Routledge.

- Dray, William (1993). Philosophy of History. 2nd ed., Englewood Cliffs; Prentice-Hall Inc.

- Id. (1997). "Philosophy And Historiography ". in Michael Bentley (ed.). Companion To Historiography. London: Routledge.

- Dray, William H. (2000). "Explanation in History ". in James H.Fetzer (ed). Science, Explanation and Rationality. Oxford: University Press.

- Gorman, J. L. (1982). The Expression of Historicel Knowledga. Edinburgh: Edinburgh University Press.

- Lemon, M. C. (2003). Philosophy of History. Routledge.

- Mink, Louis (1987). Historical Understanding. Ithaca and London: Cornell University Press.

- Munz, Peter (1977). The Shapes of Time. Miadletown, Conn.

- Passmore, John (1984). A Hundred Years of Philosophy. Penguin Books.

- Stanford, Michael (1998). A Companion to the Study of History. Blackwell Publishers Ltd.

- Walsh,W. H. (1967). Philosophy of History; An Introduction. London.

- White, Hayden (1973). Metahistory. Baltimore.

.................................................................................................

منبع:فصلنامه پژوهشی دانشگاه امام صادق (ع) ، شماره 29

دکتر مسعود صادقی علی‌آبادی٭




طبقه بندی: فرهنگ و تمدن اسلامی،
ارسال در تاریخ جمعه 1393/10/12 توسط حامد محمدی

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ