تبلیغات
مطالعات تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی
مطالعات تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی
تفتا

اعتقادات هر قوم نقش اساسی و بنیادین در چگونگی و چرایی تعلیم و تربیت دارد. نیازهای اجتماعی و علایق هر قوم، مواد آموزشی خاصی را ایجاب می‌کند. مربیان نیز برخاسته از متن همان اجتماع، سعی در آموزش گروه‌های کودک و نوجوان و جوان در جهت رفع نیازهای جامعه خواهند داشت.

اقوام مغول ابتدایی با توجه به نیازهای زندگی‌شان رب‌النوع‌های مختلف را می‌پرستیدند. رب‌النوع جنگل، خورشید، کوهستان و آسمان در نزد آنان از اهمیت بسیاری برخوردار بود. چنگیز معتقد بود حکومت مغولان از طرف آسمان به او امر شده است و در جنگ با مارکیت‌ها، کوه بورقان را نجات بخش و پیروزی دهنده خود به حساب می‌آورد.

 در رأس طبقات اجتماعی مغولان جنگل‌نشین، شمن‌ها[شمن به جادوگر، پزشک، ساحر، موبد، کاهن و حکیم اطلاق می¬شد] قرار داشتند. آنها خود را در ارتباط با ارواح می‌دانستند و مدعی بودند در ایجاد طوفان و عوامل طبیعی می‌توانند دخالت داشته باشند. مغولان هنگام جنگ، برای به زانو در آوردن دشمنان، از شمن‌ها می‌خواستند تا با ایجاد برف و باران و طوفان موجب شکست دشمن شوند.

 مغولان در ارتباط با ایغوریان با آیین بودایی آشنا شدند. بزرگان آیین بودا، به ساحری و پیشگویی می‌پرداختند، به همین علت نزد سلاطین مغول حرمت و منزلتی داشتند و از آنان با واژه «بخشی» یاد می‌شد. بخشیان در دربار مغولان، نقش مربی فرزندان درباری و منشی سلاطین و فرزندان آنان را برعهده داشتند.

 لازمه پیشرفت نهاد تعلیم و تربیت هر قوم، دسترسی آنان به خط است. مغولان فاقد خط و کتابت بودند و حتی در مناسبات سیاسی، پیغام‌ها را شفاهی می‌رساندند، ولی زبان شیوا و فصیح داشتند. ایلچیان مغول پیغام‌های سلاطین را حفظ می‌کردند و به مقصد می‌رساندند. «و عادت مغول در قدیم الایام چنان بود که اکثر پیغام‌ها به سخن مسجع، مصنوع و عبارات مغلق فرستادندی و بر زبان ایلچیان هم بر آن نمط پیغام داده بود». فصاحت و نیکویی کلام در نزد مغولان، امتیاز محسوب می‌شد و حتی در انتخاب خان نیز به فصاحت و طنین زیبای صدا و ادای جملات سرود گونه و شعر گونه رقبا، توجه می‌شده است.

 

مغولان خط را نیز از اویغوری‌ها آموختند و آن را خط دربار و دیوان قرار دادند و از آن پس در رساندن پیام‌ها از مکتوب استفاده کردند. چنگیز بر آموزش خط فرزندان مغول تأکید داشت.

 مغولان با غلبه بر سرزمین‌های جدیدتر، فرمان‌هایی صادر می‌کردند که به زبان مردم همان محل نوشته می‌شد. «و از جمیع اصناف کتبه ملازم بودند از فارسی و اویغوری و ختایی و تبت و تنگقوت تا هرگاه که به موضعی فرمانی نویسند به زبان و خط آن قوم نویسند».

 

مغولان در میان علوم به تاریخ، ستاره شناسی، طب، شیمی و... توجه داشتند و چون به الفبا دست یافتند و خط آموختند به علت علاقه به سرنوشت اجداد و تفاخر به گذشتگان خود، در صدد برآمدند گزارش‌هایی روزانه از وقایع تهیه کنند. دانستن تاریخ و حکایات تاریخی و آگاهی بر گذشته و حال اقوام مختلف مغول و اجداد و نسل‌های آنان، در نزد مغولان اهمیت بسیاری داشته است. گفته می‌شود: مادر چنگیز «روایات کهن» را می‌دانسته و آنها را به فرزندان خود می‌آموخته است. چغتای، پسر چنگیز، وزیری داشت زیرک و باهوش، این شخص ابتدا به شغل خدمتکاری و گله‌بانی مشغول بود. گاهی در مورد احوال چنگیز و کشور گشایی‌های او اظهار نظرهایی می‌کرد که مطابق با واقع بود. چون علت را جویا شدند، معلوم گشت دفتری دارد که اتفاقات وحوادث را روز به روز در آن ثبت کرده است. به همین جهت در نزد چغتای قرب و منزلتی یافت و سرانجام به مقام وزارت دست یازید.

 ارزش¬گذاری مغولان به تاریخ موجب گردید که پس از استقرار در ایران و تشکیل حکومت ایلخانی در ایران، مورخان همچنان مورد لطف قرار گرفته و میدان عمل آنان و تاریخ‌نویسی وسعت یابد. از این دوره کتب تاریخی گرانبهایی همچون جهانگشای جوینی، جامع التواریخ و تاریخ وصاف به یادگار مانده که برای شناخت تاریخ این دوره ارزشمند است.

 مغولان به ستاره‌شناسی نیز اهمیت بسیار قایل بودند و امور مهم زندگی را با مشورت منجمان در ساعات و روزهای خوش به انجام می‌رساندند؛ از جمله تعیین زمان مسعود به تخت نشستن سلاطین به وسیله منجمان انجام می‌گرفت. پیشگویی حالات فرد با توجه به روز و ماه و سال تولد و نشانه‌های ظاهری، از دیگر اموری بود که منجمان به آن می‌پرداختند.

 منگوقا‌آن به علوم ریاضی و نجوم علاقه بسیار داشت و دستور داد جمال‌الدین محمد بن طاهر بن محمد راوندی رصدخانه‌ای بسازد، ولی این کار انجام نگرفت. منگوقاآن سپس، آوازه خواجه نصیرالدین را در علم نجوم شنید و خواست، خواجه را به مغولستان فرستند، ولی این خواسته نیز عملی نگردید.

طب و داروسازی و گیاه‌شناسی نیز مورد علاقه سلاطین مغول بود. آنان در دربار خود تعدادی طبیب و گیاه‌شناس داشتند که در سفرها از آنان سود می‌جستند، هم برای معالجه بیماری‌های پیش‌بینی نشده و هم برای شناسایی گیاهان و خواص دارویی آنها.

شناختن خواص عناصر و فلزات و ترکیبات آنان و ساختن عنصر و ماده‌ای جدید که در حقیقت دانش ابتدایی علم شیمی امروزی است، نزد مغولان اعتبار داشت. «هولاکو به علم کیمیا عظیم مایل بود».[11] علم سیمیا یا طلسم و جادوگری نیز مورد علاقه مغولان بود. آنان معتقد بودند از طریق بعضی از اسما و ارواح و سنگ‌ها می‌توانند در عالم طبیعت تصرف کنند و این عمل در نزد آنان به «جیدامیشی» معروف بود. مدعیان این علم معتقد بودند به هنگام سختی می‌توانند باران و برف ایجاد کنند. گفته شده است که تولوی، پسر چنگیز، در جنگ با ختاییان از آگاهان به این علم کمک گرفت و چند روزی که جنگ ادامه داشت، از پشت سر سپاه مغول باران شدیدی می‌بارید که بعد به برف تبدیل شد و کار ختاییان را مشکل ساخت.[12] فنون شکار نیز مورد نظر مغولان بود. چنگیز تعلیم و تربیت شکارچیان را توصیه می‌کرد و آموزش شیوه‌های شکار را ضروری می‌‌دانست. آموزش فنون نظامی از دیگر مواد آموزشی در نزد مغولان به شمار می‌رفت. اردوگاه‌ها در حقیقت مدارس نظام بودند که در آنها آداب جنگ‌آوری آموزش داده می‌شد و برای رؤسای قبایل، گارد محافظ و برای جنگ‌ها، چریک تربیت می‌کردند. در تاریخ مغول نشانه‌هایی از آموزش نظامی دختران نیز دیده می‌شود. «قایدو را دختری است... او را از همه فرزندان دوست‌تر داشته و به شیوه پسران می‌گشته و به کرات به چریک رفته و بهادری‌ها کرده و پیش پدر معتبر و کارساز بود». همچنین زنان لازم بود برای دفاع از خانه، در غیاب همسرانشان آموزش نظامی ببینند. درباره اولون‌ایکه، مادر چنگیز، گفته شده است: «به کرات خویشتن نیز به لشکر برنشست».

مغولان با این که خود هنرمند و صنعتگر نبودند، بسیار سریع به اهمیت و ارزش هنر و صنعت پی بردند. در هجوم آنان به سرزمین‌های جدید، صاحبان صنایع و حرف و علوم از کشتار مغولان در امان ماندند. این گروه را یا به سرزمین‌های اصلی و مقر خانان می‌فرستادند، یا ملازم خود قرار می‌دادند و از فنون و هنرشان بهره می‌بردند. همچنین در ساختن بناها و مجتمع‌های شهری و علمی از پیشه‌وران و استادان و هنرمندان مناطق مختلف استفاده می‌کردند که بیشتر آنان پس از اتمام کار در همان محل ساکن می‌شدند یا به شهرهای خود باز می‌گشتند و آموخته‌های خود را با صنعتگران دیگر مبادله می‌کردند و در محل‌های خاص، به ویژه در بازارها، به آموزش صنعت و فنون به شاگردان و طالبان حرفه می‌پرداختند. یکی از عوامل مهم در نهاد آموزش و پرورش، نقش مربیان است. اولین مربیان در جامعه مغولی، مادران بودند. مادران نقش مهمی در آشنایی فرزندان با آداب و رسوم قبیله‌ای، جنگ‌آوری، اساطیر قومی و ... داشتند. این وظیفه، زمانی که پدر فرزندانشان از دنیا می‌رفت، مهم‌تر می‌شد. اولون‌ایکه، مادر چنگیز، زنی مدبر، با اراده و دانا بود. او پس از مرگ یسوگای بهادر به تربیت فرزندان همت گماشت و با این که پراکنده شدن اقوام تحت سلطه و امرار معاش مصایب چندی برای او به وجود آورد، ولی اولون‌ایکه «تسلیم یأس نشد. تربیت فرزندان خود را ادامه داد».او اعتقادات و باورهای قبیله‌ای و اساطیر و افسانه‌های ایل و «روایات کهن» را ـ که از آنها آگاهی کامل داشت ـ به فرزندان خود آموخت. اولون‌ایکه، معلم و مربی اولیه چنگیز، او را چنان پروراند که توانست اقوام مغول را متحد کرده و با برقراری قوانین یاسا به جامعه مغولی نظم بخشد و بر قلمرو وسیعی از جهان مسلط گردد.

سورقیتی بیکی، همسر تولوی خان، پسر چنگیز، از مادرانی بود که در فقدان همسرش نقش مهمی در تربیت فرزندانش برعهده گرفت و «ایشان را هنرها و آداب در آموخت». منگوقاآن، به واسطه تلاش‌های مادرش، سورقیتی بیگی، به مقام خان مغول رسید. او نیز به تأسی از مادرش به تعلیم و تربیت اهمیت می‌داد و در زمان زمامداریش در این مورد سعی بر رعایت عدالت و آزادی داشت؛ به همین جهت مدرسه‌ای در بخارا تأسیس کرد. تولیت این مدرسه را یک ایرانی به نام شیخ سیف‌الدین باخرزی برعهده داشت.

مغولان در دوران حشمت و پادشاهی، فرزندان را برای تربیت به اتابکان می‌سپردند. مسلما ملیت و دیانت دایه‌ها در تربیت شاهزادگان تأثیر گذار بود. بیشتر اوقات فرزندان مستعد و محبوب در نزد پدران و زیر نظر آنان تربیت می‌شدند. بخشیان، روحانیان بودایی، از دیگر افرادی بودند که تعلیم و تربیت شاهزادگان به آنان واگذار می‌شد.

 مغولان پس از غلبه بر ایران، با وجود این که از نظر نظامی غالب بودند، در امور سیاسی و فرهنگی ناگزیر به استفاده از ایرانیان گردیدند. بنابراین، در ارتباط با وزرا و امرای ایرانی، به دین آنان که اسلام بود گرایش و اعتقاد یافتند. هولاکو پس از ورود به ایران از مشاورت خواجه نصیرالدین طوسی، مسلمان شیعه، بهره برد و هر چند مسلمان نشد، در مکاتبه با حکام مسلمان از قرآن و اسلام سخن می‌گفت و این مطلب در مکاتبات او با حاکم حلب قابل بررسی است.

به هر حال، ایلخانان یا خود به اسلام گرویدند یا به اعتقادات اسلامی گردن نهادند و آن را حرمت داشتند. سعی خاندان‌های بزرگ ایرانی از جمله جوینی، چه در دربار ایلخانان و در کنار هولاکو اباقاخان از طریق شمس‌الدین، چه در بغداد به وسیله عطا ملک، در برقراری و استحکام مجدد شریعت اسلام نباید نادیده گرفته شود. تگودار، اولین ایلخانی بود که به دین اسلام گروید. ارغون نیز با این که مسلمان نبود، شعایر اسلامی را محترم می‌داشت. حکومت گیخاتو با وزارت صدرالدین احمد خالدی مسلمان، رنگ اسلامی به حکومت ایلخانی بخشید. غازان با پذیرش اسلام موجب رسمیت یافتن مجدد دین اسلام در ایران گردید. مسلما نقش مسلمانان در کشاندن غازان خان به مسیر اسلام، اصلی‌ترین عامل پذیرش اسلام از سوی او بود. اولجایتو، جانشین غازان، نیز به دین اسلام درآمد و مذهب حنفی را پذیرفت. حضور شیعیان در دربار اولجایتو، او را به مذهب تشیع اثنی عشری متمایل ساخت و در مصاحبت علامه حلی، از فقهای شیعی، مدتی به آن مذهب گروید. ابوسعید، آخرین ایلخان مشهور نیز مسلمان بود. بدین ترتیب در دوره ایلخانان مراکز آموزشی ایران به دست ایرانیان مسلمان و با بهره‌گیری از مذاهب مختلف اسلامی، اعم از سنی و شیعه، اداره می‌شد. مراکز علمی دوره ایلخانان، شامل رصد‌خانه، مجتمع‌های آموزشی، مدارس ساخته شده در مجتمع‌های تازه تاسیس مدرسه سیار، مدارس مستقر در بعضی شهرها بود.

 حضور و فعالیت افراد شیفته علوم در دربار سلاطین ایلخانی، عامل اصلی در احداث و توسعه مراکز علمی در این دوره است. خواجه نصیرالدین طوسی، خاندان جوینی، خواجه رشیدالدین همدانی و خویشان نسبی و سببی ایشان، مؤسسان، متفکران، طراحان، مهندسان، معلمان و مبتکران در ساخت مدارس و مجتمع‌های آموزشی و علمی و تحقیقی می‌باشند. البته نباید علاقه و توجه سلاطین ایلخانی به علوم و مباحث علمی را نادیده گرفت.

 بنیان‌های فکری و آموزشی دانشمندان و وزرای ایرانی دوره ایلخانان، به ایران قبل از مغول مربوط می‌شود و مسلماً مدارس و دوره‌های قبل الگوی مناسبی برای احداث و اداره مدارس این دوره بوده‌اند. تأسیس مراکز آموزشی متعدد برای تدریس علوم دینی، علم طب و نجوم و دعوت از دانشمندان ادیان و مذاهب مختلف از دیگر مناطق برای تدریس در این مراکز، ثمره بینش‌ مدارای مذهبی ایلخانان و دانشمندان ایرانی است.

برگرفته از مقاله:مراکز علمی ایران در دوره ایلخانان  از پروین ترکمنی آذر

مجله تاریخ اسلام 1386 شماره 29




طبقه بندی: فرهنگ و تمدن اسلامی،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 1390/12/4 توسط حامد محمدی

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ