تبلیغات
مطالعات تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی
مطالعات تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی
تفتا

یـزد از اواخـر عهد سلجوقی در تصرف اتابکانی درآمد که از جانب سلاطین این سلسله منصوب می‏شدند. سرانجام نیز خاندانی از همین اتابکان برای سالها یزد را در تصرف خود گرفت و حکومتی موروثی به وجود آورد. عزالدّین لنکر و فرزندانش مهمترین اتابکان این ناحیه بـودند. اتابکـان یزد در موقـع حمـله مغـول با قبـول سیـادت آنان توانستند حکومت خود را حفظ نمایند. از آن پس تقریبـا برای همیشـه حکـام و بزرگـان و سادات این سرزمین سعی در حفظ مناسبات دوستانه با ایلخانان داشتنـد و هرگـاه اشکـالی در این روابط به وجود می‏آمد فورا درصدد رفع آن برمی‏آمدند. بیشتر این اتابکان اقدام به ایجاد مدارس و جلب دانشمندان و طالبان علـم می‏کردنـد و آن را از مهمترین افتخارات و پشتوانه‏های خود می‏دانستند. اتابکان تا اواخر عصر ایلخانان (زمان اولجایتو) همچنان بر یزد حاکم بودند و در این زمان به علت اختلافات داخلی و بی‏توجهی به امور سیاسی ـ اجتماعی ضعیف شدند. روابط آنان با حکومت ایلخانان نیز روبه سردی گذاشت. به این دلایل زمانی که آل مظفر با سابقه خوش‏خدمتی به ایلخانان سربرآوردند، دستگاه حکومت مغول آنها را بر اتابکان ترجیح دادند و سرانجام آل مظفر جای اتابکان را گرفتند. در سال 703ه.ق اولجایتو شرف‏الدین مظفر را که مورد عنایت غازان‏خان هم قرار گرفته بود، تربیت در شأن او زیادت فرمود و در یک لحظه رخصت نمی‏داد که از او جدا شود.

محمد بن مظفر (امیر مبارزالدین) را هم اولجایتو نوازش فرمود و قائم‏مقامی پدر و ولایت میبد و غیره بدو تفویض فرمود (58) ابوسعید نیز سیاست پدر را در حمایت از امیرمبارزالدّین ادامه داد. در نتیجه آل مظفر در عرض چندسال و در تحت حمایت ایلخانان موفق شدند ولایات یزد، کرمان، فارس، اصفهان و برخی نواحی دیگر را زیر سلطه خود درآورند.

حکومت آل مظفر را که آغاز آن مصادف با اواخر دوره ایلخانان بود، باید از قدرتمندترین، بهترین و شکوفاترین حکومتهای تاریخ میانه ایران محسوب کرد. به طوری که در زمان آنان هیچ‏کجای ایران به اندازه قلمرو آنها از رشد فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی برخوردار نبود. اگر امروزه به یزد سفری بکنیم بعینه می‏بینیم که مهمترین و زیباترین آثار تاریخی این شهر مربوط به همین دوره است. منتهی در بررسی وضع یزد در زمان مغول از یک نکته نباید غافل بود و آن حسن توجه و رسیدگی‏های خواجه رشیدالدین فضل‏اللّه‏ به احوال این منطقه است. «او در جوانی مدتی را در یزد گذراند و مورد محبت دو پزشک محترم، شرف‏الدّین علمی و شمس‏الدّین رازی قرار گرفت، لذا پیوستگی او با یزد قوی باقی ماند.»(59)

دوره ایلخانان تنها با زمان شرف‏الدّین مظفر و نیمه اول سلطنت امیر مبارزالدّین فرزند او و بنیانگذار واقعی این سلسله معاصر بود. در اینجا نیز پا را از این فراتر نمی‏گذاریم و تحولات فرهنگی مربوط به آل مظفر را در همین محدوده مورد توجه قرار خواهیم داد، لذا هرگاه نامی از آل مظفر می‏بریم تنها تاریخ این خاندان تا اواسط سلطنت امیر مبارزالدّین را دربرمی‏گیرد. در زمان اتابکان و آل مظفر مدارس و مراکز علمی بسیاری در یزد ساخته شد که در نتیجه آن، این سرزمین یکی از مهمترین پایگاههای فرهنگی ایران شد.

زمینه برای پیشرفت علم و ادب فراهم بود و علاوه بر خود حاکمان که در مدرسه‏سازی و جلب علما ید طولایی داشتند، مردان بزرگ دیگری مانند سیدرکن‏الدین یزدی و پسرش شمس‏الدین هم فرصت عمل یافتند و دستاوردهایی عظیم و غنی از خود به یادگار گذاشتند. این فعالیتها تا آنجا توسعه یافت که به علت تعدد و عظمت مدارس، خانقاهها، مساجد و سایر ابنیه خیریه، وقفنامه‏ای به شکل یک کتاب مفصل تنظیم گردید تا تکلیف این بناها و نحوه اداره آنها را روشن سازند.

خاندان رکنیه سراسر عمر خود را صرف این امور کردند. چنان‏که تعداد بناهای ساخته‏شده به دست آنها ـ اعم از مدرسه، مسجد و غیره ـ تا 45 باب ذکر گردیده که از جمله آنها چند مدرسه در یزد، اصفهان، کازرون و دیگر نقاط بود(60)

درباره شمس‏الدین آمده که بقاع خیری در یزد، ابرقوه، اصفهان، شیراز، کازرون، قم، کاشان، ساوه، ری، همدان، قزوین، سلطانیه و تبریز ساخته بود (61)

رکن‏الدین خود از بزرگترین جویندگان علم و معلمین عصر بود. شاه نعمت‏اللّه‏ ولی ـ عارف و شاعر بزرگ ـ در اوایل جوانی نزد او مشغول تحصیل بود (62)

همت او به قدری بود که یک‏بار برای قدردانی از استاد خود شیخ محمدیعقوب، نهر آبی را از مسافت دور به در خانه او رسانید (63) اهمیت امور فرهنگی و عنایت به علم و مدرسه تا آن حد بود که مهمترین ثروت ناحیه کویری یعنی قناتهای آب و باغها را وقف مدارس می‏کردند و این جدای از بازارها و کاروانسراهای وقف‏شده بود. مقبره اکثر حاکمان و بزرگان این سرزمین در مدارس قرار داشته و این نیز خود نشان‏دهنده نقش مدرسه در حیات دنیوی و اُخروی مردم آن زمان است.

مدرسه رکنیه

سید رکن‏الدین یزدی (م.732ه.ق) ـ از سادات و علمای بزرگ اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری ـ مدارس متعددی در یزد و یک مدرسه نیز در اصفهان ساخت و برای تعیین چگونگی اداره و تأمین کردن هزینه آنها وقفنامه‏ای نوشت که تحت عنوان جامع‏الخیرات در دست است. مهمترین کار او احداث کردن مدرسه عظیمی به نام «رکنیه» در شهر یزد بود، این مدرسه «امّ‏البقاع مدارس یزد بود که در هیچ‏دیار مثل آن وجود نداشت.»(64)

به راستی هم جز ربع رشیدی و رصدخانه مراغه کمتر مدرسه‏ای را می‏توان شناخت که قابل مقایسه با آن باشد. در وقفنامه مذکور درباره محل و ویژگی‏های این مدرسه آمده است: «یکی از سه مدرسه واقع در محله باب و ساده نزدیک مدرسه محمود شاهیه است که در کنار آن مسجد و رصد معروف قرار دارد و مدرسه مشتمل بر قبه عالی بنا شده و بالای صفحه بزرگی است که وقف کرده تا مدفن اولاد و احفادش و نسلش باشد، مگر وسط قبه که برای مرقد خود استثنا کرده و از جمله کتب مصنفه در فنون مختلف بر آن وقف کرد. به اضافه وقفیات بسیار دیگر از فرش و اثاث و قناتها.»(65)

زمان بنای مدرسه مصادف با ایام آخرین اتابکان یزد بود که در این وقت فرمانروایی به نام یوسف‏شاه در رأس قدرت آنها قرار داشت. مدرسه محمود شاهیه که ذکر آن خواهد آمد، متعلق به یکی از اتابکان و همسر او بوده است، اما ظاهرا در مقابل مدرسه رکنیه حقیر بوده است، به طوری که پس از بنای این مدرسه، مدرسه محمود شاهیه (صفوتیه) را

هیچ رونقی نماند و اتابک یوسف‏شاه بر این امر حسد برد و درصدد برآمد تا اذیتی و آسیبی به رکن‏الدین برساند. سرانجام به او تهمت زدند که مدرسه (رکنیه) را از اموال فردی ترسا ساخته و در نتیجه سید دستگیر، مورد ضرب و شتم و محبوس شد. فرزند او ـ شمس‏الدین محمد ـ مخفیانه از یزد گریخت و به نزد خواجه رشیدالدین فضل‏اللّه‏ِ وزیر و ابوسعید از این پس یوسف‏شاه را مورد بی‏مهری و انتقاد قرار داد (66) پس از این واقعه خاندان رکنیـه با عـزت و احتـرام در یزد به سر بردند و به فعالیت‏های خود ادامه دادند. در زمان آل مظفر نیز همین وضع برقرار بود.

یکی از موارد قابل توجه در مورد مدرسه رکنیه، وجود داشتن رصدخانه‏ای در زمره متعلقات و ملحقات آن است. درباره بنای رصد و وسایل آن آمده که «بر مقابل مدرسه رصدی ساخته و دو منار کوچک بر دو طرف آن مبنی شده و بر سر یکی مرغ رویین نهاده که چون آفتاب طالع می‏شود، آن مرغ رو به آفتاب می‏کند و هرچه آفتاب برمی‏آید او (مرغ) رو به آفتاب دارد و بر آن‏جانب. و در میان رصد چرخ چوبین منقش نهاده و سیصد و شصت قسمت کرده و در هر قسمتی درجه‏ای ساخته؛ محل آفتاب هر روز در درجه‏ای می‏نماید که آفتاب کدام درجه است و دوازده برج نموده و هر درجه به حروف ابجد نهاده و...»(67) شخصی به نام خلیل‏ابن ابی‏بکر آملی، نویسنده این رصدخانه بوده است و تاریخ بنای مدرسه و رصد و قبّه و بیت‏الادویه و مسجد و خانه متعلق به آن در سال 725ه.ق بوده و بر کتبیه گرد در مدرسه و رصد، تمام موقوفات متعلق به آن از مزارع و باغها و دهات و آبها ثبت و بر کاشی تراشیده شده بود (68) شرحی که در تاریخ جدید یزد از نحوه کار این رصدخانه آمده، حاکی از وجود دستگاهی خودکار در آن است. از جمله آنکه «در پنج وقت چون مهره بیفتد، طبلی یک زمان در اندرون رصد زده شود و عَلَمی بر مناره برآید و دایره‏ای به آن چرخ کشیده و 30 دایره سفید در آن نهاده، هر روز که از ماه بگذرد یکی از آن دایره‏ها سیاه می‏شود،» (69) اما تاریخ 725ه.ق چندان دقیق نمی‏نماید، مگر آنکه رابطه خواجه رشیدالدین با شمس‏الدین و نجات یافتن رکن‏الدین از شرّ یوسف‏شاه را مربوط به قبل از تأسیس کردن مدرسه و سال 718ه.ق ـ سال مرگ خواجه ـ بدانیم و یا آنکه شروع بنای مدرسه را در این زمان به حساب آوریم.

سید رکن‏الدین وصیت کرده بود که برای معلم سالانه 360 دینار رایج و هزار من غلّه، به معید (دستیار مدرس) 120 دینار و هزار من غلّه، به دربان سالانه 500 من غلّه و به فرّاش در صورت تأهل و سکونت در مدرسه 500 من غلّه بدهند (70)

مدرسه رکنیه در اواخر عهد ایلخانان تأسیس و راه‏اندازی شد و با توجه به حسن‏نیت آل مظفر می‏توان احتمال داد که فعالیت آن تا مدتی ادامه یافته است، اما منابع از ادامه کار آن در اواخر قرن هشتم یا قرن نهم گزارشی نمی‏دهند، هم‏اکنون در یزد جز گنبد مقبره سیّد رکن‏الدّین که زیارتگاه مردم است، از سایر قسمت‏های مدرسه و رصدخانه اثری باقی نمانده است. تنها محله‏ای به نام «محله وقت و ساعت» (نزدیک مسجد جامع) وجود دارد که این نام یادگاری است از رصد سید رکن‏الدین (71)

مدرسه محمود شاهیه (صفوتیه(

چنان‏کـه اشاره شـد این مدرسه در نزدیکی مدرسه رکنیه واقع بوده است. در شرح‏حال محمود شاه آمده که «بعد از سلطان قطب‏الدین، خلف ارجمندش محمودشاه بر مسند فرمانروایی یزد نشسـت و ایلچـی به جهت خواستگاری صبیه بـراق حاجـب فرستاد و براق حاجب صبیه خود را که صفوة‏الدّین آدم یاقوت‏ترکان نام داشت به عقد نکاح محمودشاه درآورد و از آن ملکه «کردوجین» آمد و چون بزرگ شد، قاآن او را به عقد خود درآورد. از این وصلت شوکت محمودشاه زیاد شد و در جنب مدرسه رکنیه (البته سالها قبل از بنای این مدرسه) مدرسه عالی بنا فرموده و مال بسیار بر آن خرج کرد و حرم او (همسرش) آن عمارت تمام کرد و صفوتیّه نام نهادند.» (72)

این مدرسه دو منار نیز داشت و در سال 637 ه.ق ـ پس از مرگ محمودشاه ـ او را در آن دفن کردند. همسرش یاقوت‏ترکان کار ساخت مدرسه را در سال 640 ه.ق به پایان برد(73) کاتب در قرن نهم می‏نویسد: «آن مدرسه موجود است، اما رو به خرابی دارد.»(74)

پدر محمودشاه یعنی سلطان قطب‏الدین (م.626 ه.ق) نیز در کنار خانه خود مدرسه‏ای با دو منار ساخته بود (75)که از وجود آن در دوره مورد بحث خبری نداریم.

 

مدرسه رشیدیه از حُسن توجه خواجه رشیدالدین به یزد یاد کردیم. این مدرسه به دستور خواجه رشیدالدّین فضل‏اللّه‏ در یزد ساخته شد و متعلّقاتی از بازار و خانقاه و غیره نیز داشت. خواجه بعد از آنکه از سفر یزد به تبریز برگشت، «التماس کرد که جهت او در یزد عمارات بسازند و این مدرسه و خانقاه و بازار در مدرسه و خانقاه و منار مابین خانقاه و مدرسه و کاروانسرای مقابل مدرسه وردانروز بینداختند. در سال 715ه.ق عمارت تمام کردند و القاب خواجه‏رشید بر در مدرسه «مخدوم جهانیان» نوشته‏اند. بسیاری از مزارع و اراضی و سهام قنوات و حوانیت (دکانها) و بساتین بر آن وقف کردند.»(76)

خواجه در یزد با طبیب مشهوری به نام شرف‏الدین علی آشنا گشت که مورد توجه او واقع شد. بنابه قولی نیز برای آنکه عوض احسان شرف‏الدین را به جای آورد، خواست تا در یزد بقعه‏ای بنا کند، اما چون فرمان خواجه رسید، شرف‏الدین علی از دنیا رفته بود و دو پسرش مدرسه و خانقاه را بنا کردند.(77)

مدرسه عبدالقادریه

بانی این مدرسه عبدالقادر بن محمد بن سدید (یا «اشکذری») از آل تمیم است. او را جهت حساب ممالک پادشاه (ابوسعید) به تبریز بردند و ابوسعید او را نوازش نمود. مقرر شد که او حساب خواجه علیشاه را (این شخص متهم به دزدی و اختلاس شده بود) بکند. او را پس از مرگ در یزد دفن کردند، در مدرسه‏ای که ساخت و بعد از او در سال 734ه.ق اتمام یافت.»(78) این مدرسه تا قرن نهم هنوز آباد بوده، چنان‏که جعفری در سال 841 ه.ق در ذکر باغهای یزد در زمان خود اشاره به راهی مشجر می‏کند که به این مدرسه ختم می‏شده است (79)کاتب نیز که کتاب خود را مدتی بعد نوشته، می‏نویسد که این مدرسه «به ظاهرِ (بیرون) شهر است، در محله‏ای نیکو واقع میان شهر و صحرا و بازار و خانه معمور و دو طبقه است و مدفن بانی و اقربای او در آن موضع است»(80)

مدرسه ضیائیه

بانی آن ضیاءالدّین حسین بن شرف‏الدّین علی طبیب بوده و چون بنا نهاد و اساس آن ساز کرد، به جوار حق پیوست. فرزندانش آن را تا سال 750ه.ق تمام کردند (81) بنای مدرسه در سال 731ه.ق آغاز شد (82) و در قرن هشتم و نهم فعالیت داشت. کاتب در قرن نهم درباره خصوصیات آن می‏نویسد: «مروّج است و درگاه رفیع دارد و مناره به تکلف ساخته که در هیچ دیار نظیر ندارد و در جنب مدرسه زاویه نیکو دارد و کتب‏خانه و دو آب (دو نهر آب) در پایاب مدرسه جاری است و باغچه مشجّر و مکروم در خلف مدرسه و چند خانه عالی و بادگیرهای رفیع در حوالی مدرسه ساخته.»(83)

این مدرسه امروز به «زندان سکندر» نیز شهرت دارد و محل مرمت اشیای تاریخی است. گرچه در مورد این نامگذاری اتفاق نظری وجود ندارد.(84)

مدرسه کمالیه

خواجه کمال‏الدّین ابوالمعالی بن خواجه برهان‏الدّین ـ وزیر امیر مبارزالدّین ـ این مدرسه را بنا کرد.

مدرسه‏ای عالی با دو منار و قبه و ساحت در مدرسه و خانقاه و بیت‏الادویه و حمام و خانه‏های عالی ساخته شد و موقوفات بسیار بر آن وقف شد، در سال 720ه.ق اتمام یافته بود (85) پدر بانی ـ خواجه برهان‏الدّین ـ از رجال درجه اول بود که پس از قتل خواجه رشیدالدّین جزء کسانی قرار داشت که برای وزارت در نظر گرفته شدند(86) بنابه گزارش کاتب در زمان او این مدرسه ویران شده و تمام کاشیهای آن را عوام‏النّاس از جای کنده، به مصارف شخصی رسانیدند (87)

مدرسه شمسیه

شمس‏الدّین بن سید رکن‏الدّین بانی آن بود. بعد از آنکه با جلب موافقت و پیشتیبانی خواجه رشیدالدّین و ابوسعید پدر خود را از شر یوسف‏شاه نجات داد، ظاهرا خود در تبریز مقیم شد. در این زمان اقدام به بنای چندین ساختمان خیریه از جمله رباط، کاروانسرا، حمام، مسجد و مدرسه در شهرهای مختلف کرد (88) از جمله مدرسه‏ای که طرح آن را در تبریز انداخت و به یزد فرستاد تا اینکه در سال 733ه.ق بنای آن اتمام یافت. پس از مدتی او در تبریز وفات یافت و جنازه او را به یزد برده، در مدرسه منسوب به خودش دفن کردند (89) اما این مدرسه به تدریج از رونق افتاد و به مزاری تبدیل شد. اکنون از تمام تأسیسات آن مدرسه فقط گنبدی باقی مانده است که شمس‏الدّین در زیر آن مدفون است(90)

مدرسه حسینیه (کوچه حسینیان(

«استحداث این مدرسه، امیرشرف‏الدّین حسین ـ پدر امیر معین‏الدّین اشرف ـ کرده و امیرمعین‏الدین آن را عمارت کرد. مقبره او و پدرش آنجاست. امیر معین‏الدّین از سادات و قاضی‏القضات و نقیب النّقباء ممالک عراق و فارس بود و دختر امیر شمس‏الدّین بن رکن‏الدّین در حباله نکاح او بود. بنای آن در سال 726ه.ق بود.» (91) کاتب نام مدرسه را حسینیه آورده، می‏نویسد که اگرچه مختصر است ولی تمام به کاشی تراشیده و طلا و لاجورد معرّق است. این مدرسه در زمان کاتب خراب بوده است.» (92)

مدرسه وردانروز

وردانروز پسر عزّالدّین لنکر و از اتابکان یزد در عهد سلجوقی بود. او ملازمت محمد بن ملکشاه را داشت(93) و در اندرون شهر یزد مدرسه‏ای بنا کرد با دو منار و بازاری دو رویه بر در مدرسه ساخت. وی در سال 615 ه.ق وفات یافت (94) این مدرسه در قرن هشتم هم وجود داشته چنان‏که وقتی رکن‏الدین یزدی خواست نهر آبی به خانه استاد خویش شیخ محمد یعقوب برد، آن را از در مدرسه وردانروز هم عبور داد (95)آثار این مدرسه تا اواخر قرن نهم باقی بوده است (96)

مدرسه اتابک سام

این مدرسه را رکن‏الدّین سام ـ از اتابکان عصر سلجوقی ـ در خارج شهر یزد ساخته است. زمان ساخت آن به سالهای اول قرن هفتـم برمـی‏گردد، امـا در اوایل قرن هشتم گزارش شده که محمد بن مظفر (امیر مبارزالدین) آن را داخل محدوده شهر بنا نمود(97) بنابراین در دوره ایلخانان هنوز فعالیت داشته است. مدرسه در نزدیکی دروازه مهریجرد ساخته شده و تا اواخر قرن نهم باقی بوده است (98)

مدرسه اصیلیه دهوک

دهوک در خارج شهر یزد قرار داشته است. (لغت‏نامه دهخدا، حرف الف، ب12، ص2800.

جعفری در قرن نهم آن را چنین توصیف می‏کند: «بانی این مدرسه اصیل‏الدّین محمد بن مظفر عقیلی بود و به غایت مدرسه عالی است و حمام و بازار و کاروانسرایی مقابل آن و مسجدی بر آن متصل ساخته و موقوفات بسیار دارد، اتمام آن در سال 737ه.ق بود»(99)

عقیلیان از خاندان‏های نامدار ساکن در یزد بودند. در اواخر قرن نهم این مدرسه به واسطه سیل خراب شد(100)

مدرسه میرآخوریه

«محمود بن قاسم امیر آخر (آخور) در عهد مبارزالدّین محمد بن مظفر آن را ساخت. گنبدی رفیع و درگاهی عالی و حوانیت بر ساحت در مـدرسه، و مسجـد در آستـانه مدرسـه ساخت... و بر مصنعه صفه درگاه، القاب محمد بن مظفر نوشته نمود که الموعود بالمائة السابعه و اتمام آن در 729ه.ق شده است.» (101)

مدرسه قاسم طراز

«این مدرسه در داخل شهر است و مختصر و گنبدی خوب در صفه مقابل دارد و درگاه منیع و ساحت رفیع، و دکان بر چهار طرف و مسجدی مروّح در مدرسه نهاده و نهری آب در آن جاری کرده و موقوفات بسیار دارد و در سال 737ه.ق اتمام یافت.» (102) این گزارش مربوط به قرن نهم است.

مدرسه مجدالدین حسن

این شخص از فضلا و مدرسه او مسکن اهل فضل و مأمن اهل علم بود. حلقه درس او به انواع علوم مزین بود و اتمام مدرسه در سال 705ه.ق بوده است (103) این مدرسه نیز در ردیف مدارسی بود که سید رکن‏الدین نهر آبی را که به خانه استاد خود کشیده بود، از جلو آن عبور داد(104)

مدرسه حافظیه

در نوغ‏آباد اهرستـان (از توابع یزد که امروزه محلی از شهر است) قرار داشت. جعفری درباره آن مـی‏نویسد: «آب تفـت در میـان آن جاری است و حمـامی نیکو در مقابـل آن در اندرون ساحت و مسجد نیکو در آستانه مدرسه و قبه عالی که از سه فرسنگی می‏نماید و تمام را طلا و لاجورد است. در کنار صفه بزرگ مدرسه و دیگر صفه‏ها موقوفات از حصص و میاه و مزارع و حوانیت و خانه‏ها نوشته کرده. قاضی ندوشنی امام‏الدّین علی، معمار این بقعه بود و بنای این مدرسه در 712ه.ق بوده است.» (105) ظاهرا این مدرسه منسوب به حافظ رازی از بزرگان بوده است، زیرا وقتی که این فرد در هرات درگذشت، جنازه او را آوردند و در این مدرسه دفن کردند(106)

مدرسه مظفریه

در میبد به فرمان شرف‏الدّین مظفّر ـ پدر امیر مبارزالدّین ـ بنا شد. در موقعی که به دستور سلطان محمد اولجایتو جهت سرکوبی یاغیان عازم فارس شده بود و در شبانکاره قریب ده هزار تن از عربان را به قتل آورد، «استادان بنا را از شبانکاره به میبد فرستاد و مدرسه عالی بنا کرد و آب در میان مدرسه جاری گردانید و باغ در خلف مدرسه معدّ داشت و آن را مظفریّه نام کرد.» (107) پس از مرگ او جنازه‏اش در همین مدرسه دفن شد(108).

ادامه دارد....




طبقه بندی: فرهنگ و تمدن اسلامی،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 1391/02/28 توسط حامد محمدی

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ