تبلیغات
مطالعات تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی
مطالعات تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی
تفتا
فضای ایران بعد از مغول و همزمان با یورش های تیمور و سپس ترکتازی های ترکمانان از جهت فرهنگی و اجتماعی زمینه پیدایش نحله ها و فرقه های تندرو را فراهم آورد؛ چه، جنبش های اجتماعی و سیاسی در ایران تا همین اواخر شکل مذهبی به خود می گرفته است. خصوصاً در قرون گذشته، آنچه از دیدگاه مورخان رسمی، بی دینی، یا بد دینی تلقی شده، غالباً فرقه های افراطی از دیدگاه اجتماعی و سیاسی بوده اند. یکی از این نحله ها، حروفی گری است که به دست فضل الله استرآبادی، متخلص به نعیمی (796- 740) پدید آمد و در مدت کمی از شمال خراسان و حاشیه خزر تا فارس و اصفهان و از آذربایجان تا عراق و سوریه و آناتولی گسترش یافت و حتی به اروپا (منطقه بالکان) رسید.
سید فضل الله در یک خانواده شیعی دوازده امامی زاده شد و نخست چیز تازه ای نداشت جز اینکه خودرا در تعبیر خوابها صاحب نظر می دانست و این را نوعی موهبت الهی نسبت به خودش قلمداد می کرد و بعضی خوابها و تعبیرهای شگفت انگیز از او نقل شده است. فضل الله بعداً نکات غالیانه ای بر تشیع رسمی دوازده امامی افزود و حتی گاهی خود را مهدی موعود (عج) نامید، چنان که در نامه ای که یکی از پیروان فضل الله نوشتند از قول او نقل می کند: “انی رأیت احد عشر وجوداً و نفساً شریفاً، و من دوازده ایشان.” (1) البته بعدها حروفیه بعضاً به اعتدال برگشتند و وعده ظهور مهدی (عج) و انتقام گیری از دشمنان خودشان را می دادند؛ ولی از شیعیان امامی معتدل گله مند بودند که چرا با آنها همراه نمی شوند. فضل الله در عین حال عارف مسلک نیز بود و مبانی وحدت وجودی مکتب محیی الدین ابن عربی در ذهن او و شاگردانش رسوخ کامل داشت و خود را طبق مصطلاحات آن مکتب “خاتم الولایه” می شمرد، ضمن آنکه بازی با حروف و ارقام هم از مشترکات مذهب حروفی و مکتب ابن عربی است. فضل الله از اسماعیلیان تأویل و مبارزه تشکیلاتی را آموخت و پیروان فضل الله بعداً روش ترور مخالفان را هم از فدائیان اسماعیلی اقتباس کردند و بر آن روش رفتند؛ چنان که داستان سوء قصدشان به شاهرخ تیموری و به دنبال آن سخت گیری بر متهمان به حروفی گری در هرات و خراسان مشهور است.
فضل الله در عین حال از سلسله دین آوران آریایی است که تعصب شدید ایرانی داشتند. وی حتی کتاب بزرگ دینی اش جاودان را به لهجه قدیم گرگانی نگاشته است.
پیروانش نیز از ناشران ادبیات فارسی در عراق و آناتولی و سوریه و بالکان بودند. بر جنبه ایرانی نحله فضل الله همه محققان بزرگ همچون براون، ریتر، صادق کیا، شیبی و گوبینو تأکید دارند و عجیب نیست که محمود پسیخانی – شاگرد فضل الله و رئیس نقطویه که انشعابیون تندرو حروفی اند- خود را “موعود عجم” می نامید. فضل الله بر قداست عدد 28 (تعداد حروف الفبای عربی) تأکید دارد. جالب توجه است که در آیین ایرانی اهل حق نیز بیست و هشت نفس مقدس هست، مطابق بیست و هشت حرف. نعمت الله جیحون آبادی در “شاهنامه اهل حقیقت” می گوید:
همان بیست و هشت حرف اندر جهان
بدین بیست و هشت تن بگشته عیان
ضمناً طبق نوشته سید محمد علی خواجه الدین در کتاب سرسپردگان “شاه فضل” از بزرگان اهل حق است که نکات مشابه و مشترکی میان دو طبقه را می رساند. فضل الله شخصاً دعوی دین جدید ندارد؛ اما تأویلش از قرآن چنان دور از ذهن و مصداق تفسیر به رأی است که به عنوان مرتد، حکم قتلش را دادند و این در شروان و در قلمرو میرانشاه پسر تیمور بود. فضل الله توانسته بود توجه میرانشاه رابه خود جلب نماید؛ اما اطرافیان مراقب قضیه بودند و با گزارش به تیمور، و سپس به دستور تیمور، فضل الله را به اعدام رسانیدند. قتل فضل الله و پیروان او به طرز فجیعی بود و پیروانش رنگ سرخ احساساتی و عاطفی شدیدی از سنت شهادت شیعی بدان دادند و حتی برای فضل الله روضه می خواندند. روضه باکو مثل روضه کربلا بود.
بعضی دیگر از اطرافیان میرانشاه نیز “ملحد” بودند؛ چنان که در سال 795 سه دانشور هنرمند به همین عنوان اعدام شدند. (2) دختران و دامادهای فضل الله کارش را ادامه دادند، کشتار پانصد تن از حروفیان در تبریز و قیام “حاجی سرخ” حروفی در اصفهان به سال 834 ق و حمله با شاهرخ در هرات به سال 830 از جمله نشانه های فعالیت بقایای حروفیه است؛ اما حروفیه از همان سال 800 به بعد، که به قول خودشان سال “ض” و سال ظهور موعود حروفی بود، به آناتولی رفتند و روی مسلمانان و مسیحیان کار کردند و توفیق نیز یافتند.رمز توفیق حروفیان در آناتولی بین مسلمانان آن بودکه پیشتر “وحدت وجودیان” و “غلات بابائیه” و “صوفیان بابائیه” و “صوفیان بکتاشی” در آنجا زمینه هایی فراهم آورده بودند، به طوری که می بینیم حروفیان با بکتاشیان می پیوندند و یکی می شوند؛ بلکه می توان گفت ادبیات حروفی و بکتاشی متأخر یکی است و گاهی قبول تفکیک نیست. گاهی عبدالباقی گلپینارلی، در این باب موید همین مطلب است.
اما اینکه رمز توفیق و وجه نفوذ حروفیه میان مسیحیان آناتولی و بالکان چه بود؟ جوابش این است که پیروان فضل الله با گشاده دستی در تأویل نظری و نیز اباحیت در عمل، در را به روی همه گشوده بودند. به ویژه “ینی چریان” که منشأ رومی داشتند، جذب بکتاشیان و حروفیان گشتند. محیط طباطبایی می نویسد: “در سده نهم، نهضت حروفیان و نقطویان در یران به خصوص آذربایجان با فعالیت صوفیان به هم آمیخت و افق تیره و مبهمی در عالم دین و مذهب پدید آور و برای امیرزادگان تیموری زمینه مناسب حال از کامرانی و خوشگذرانی و دوری از تصور بازخواست در جهان دیگر فراهم آورد.” (3)
حال سوال این است که جاذبه اجتماعی حروفیه در چه بود؟ فضل الله شخصاً آدمی بود پارسا که از دسترنج سوزن دوزی نان می خورد. پیروان شیفته و برافروخته اش به امید نجات و روز نیک، قیام کرده بودند. آنان که به فضل الله گرویدند، روشنفکران عارف مسلک و نیز پیشه وران خرده پای شهری بودند که “فضل الله طاقیه دوز حلال خوار” را از خودشان می دانستند. در تأویلات حروفیه ملاحظه می کنیم که لواط را به رباخواری تأویل کردند و این نشان می دهد که چه نفرتی از رباخواران داشتند. اینکه حروفیان وتمام داعیه داران گذشته از غلات و قرامطه پیشین گرفته تا حروفیه و نقطویان متأخر و غیر اینان- با چه توجیهات عجیب و غریبی و با چه استدلالات سستی کسانی را به سوی خود می کشیدند، مهم نیست. آنچه از دیدگاه تاریخ اجتماعی و بررسی نهضت های مذهبی- سیاسی مهم است، محتوای تعلیمات آنان و رویکرد شورشگرانه آنان است که فی الواقع می گفتند: این مباد، آن باد.” این در نیت آنان بود؛ اما در عمل توفیق کامل نمی یافتند و یا اگر احیاناً نهضتی توفیق می یافت و تشکیل حکومت می داد، به تدریج رنگ حکومت های معاصر را به خود می گرفت (مثلاً فاطمیان مصر و اسماعیلیان ایران) علتش این است که مبانی آنان تخیلی بود.
ظهور حروفیان همزمان با عروج تیمور بر پله های قدرت، و نیز پیشرفت عثمانیان در آناتولی دلایل مشخصی دارد که به آن روزگار مربوط می شود. خود تیمور خالی از تمایلات شیعیانه و صوفیانه- در معنای ساده این دو مکتب- بود و می بینیم که پسر تیمور نخست به فضل الله می گراید؛ همچنان که سلطان محمد با یزید عثمانی (حکومت از 818 تا 825) تمایل به حروفیان یافت؛ ولی بعداً حروفیان سرکوب شدند. چرا میرانشاه پسر تیمور و چرا محمد پسرا یلدرم با یزد به حروفیه می گرایند؟ برای آنکه روح زمانه همان است. چرا بعداً حروفیه را سرکوب می کنند؟ برای آنکه نمی توانند همپای خواست های تند و انقلابی آنان حرکت کنند.

تأثیر حروفیه در تاریخ

حروفیان و بکتاشیان در بسط فرهنگ اسلام و تشیع و ایران در آناتولی و بالکان تأثیر گذاشتد. حروفیان در ایران به طور زیرزمینی باقی ماندند و به شکل “نقطویه” که از جهت ملی و اجتماعی افراطی تر بودند، فعالیت خود را ادامه دادند تا آن که در زمان شاه عباس اول صفوی سرکوب گردیدند. بقایای اینان در نحله های بعدی ظهور نمود. وحید قزوینی معاصر شاه سلیمان صفوی گوید:
این رقص کنان به نام صوفی
یا “نقطوی” اند یا “حروفی”
که نشان می دهد خاطره ای از هر دو گروه در ذهنیت شاعر وجود دارد. آیین حروفیه به سبب در برداشتن نسبت بیشتری از عناصر التقاطی (از ادیان سامی و گنوسی) به سوی غرب اسلامی حرکت کرد و کیش نقطوی که سهم ایران و شرقیات در آن بیشتر بود، به سوی هند جذب شد. مولف کتاب الجانب الغربی فی حل مشکلات الشیخ محیی الدین عربی (تألیف به سال 924 و به سال 934 ق) گوید: “کسی که تأویل می کند، باید صاحب دیانت باشد، و صاحب الحاد و فلسفه نباشد، مثل شیخ شهاب الدین (سهروردی) و مثل حروفیه و نقطویه اصحاب محمود پسیخانی.”
در مجموع جنبش های صوفیانه- شیعیانه (مانند سربداران، مرعشیان، حروفیان، مشعشعیان، نوربخشیان...) زمینه پیدایش و استقرار صفویه یعنی مهم ترین دولت مستقل ملی ایران تا عصر جدید را فراهم نمودند و اینکه صفویه بقایای همه جنبش های مذکور ار تصفیه و امحا کردند، خود دلیل بر آن است که خویش را وامدار آنان می دانستند و از ناحیه آنان احساس خطر می کردند. شاه اسماعیل به جرم غلو، مشعشعیان را از بین برد.
از جهت تفکر و تعقل، حروفیه باطن گرایانی بودند که همچون اسماعیلیه و غلات به تأویل می پرداختند. در عین حال افراط در این باب به تفریط کشید. خود حروفیه گاهی به “نام گرایان غربی” (اسمیون، نومینالیست ها) شبیه می شوند که اصل را اسم می دانند: “همه اشیای مرکبه عین نطق اند و کلمه اند” (4) و نیز: “اسم عین مسماست” (5) در همان زمان فضل الله، یکی از شاگردانش- محمود پسیخانی از تعلیمات او برداشت مادی گرایانه کرد و البته مطرود فضل الله گشت. غیر از محمود هم کسانی بین حروفیه بودند که نفی قیامت جسمانی می کردند و شریعت را ساقط می دانستند. حتی گفته شده که حروفیان هرات میان جغتائیان (یعنی لشکریان شاهرخ) تبلیغ اباحت می نمودند. باید توجه داشت که در این مسائل نقش تبلیغات منفی مخالفان حروفیه را نیز نباید مخالفان حروفیه را نیز نباید فراموش کرد؛ ولی به هرحال یک نهضت اجتماعی با این وسعت دامنه نمی توانست خالی از مساوات طلبی باشد. همین عدالت و مساوات در زبان دشمنان به هرج و مرج طلبی یا اشتراکیت تعبیر می شد.
از نکات مترقی در نهضت حروفیه، مشارکت فعال زنان در آن است؛ چنان که دختران و خواهر فضل الله از رهبران این جنبش بودند. بین نقطویان نیز زنان آزادی فعالیت و مشارکت داشتند. فضل الله پس از کشته شدن، به افسانه پیوست و گفتند او رجعت می کند. قیام با شمشیر و انتقام گیری از کسانی که اهل منطق نیستند در دستور کار حروفیان قرار گرفت:
حجت قاطع به غیر از این کلام
نیست غیر از سیف تبار، السلام (6)
حروفیان مثل تمام نهضت های موعود گرایانه گذشته، آینده را عقیم نمی دانستند و می گفتند: عالم ها و آدم ها دائماً تکرار می شوند و انسان های الهی مرتباً ظهور می کنند. نوح و ابراهیم و یوسف و موسی و عیسی و محمد (ص) هریک به نوبه خود مجدد عالم و مظهر خلقت جدیدی بوده اند. اینها همگی آدم نوعی هستند و فضل الله آخری است!
مخصوصاً بین مسیحیان می گفتند فضل الله همان “مسیح” است و بین شیعیان می گفتند “مهدی” (عج) است. عبرت انگیز است که توجه کنیم حروفیان از همین طریق بعضی مسیحیان آناتولی و بالکان را وارد اسلام کردند، البته اسلامی غالیانه و در آمیخته با سنت های مسیحی و حتی شرک آمیز. آیین حروفیه به سبب در برداشتن نسبت بیشتری از عناصر التقاطی (از ادیان سامی و گنوسی) به سوی غرب اسلامی حرکت کرد و کیش نقطوی که سهم ایران و شرقیات در آن بیشتر بود، به سوی هند جذب شد.
گفتار را با این کلمه به پایان می بریم که حروفیه بر شعر و ادبیات هم اثر گذاشتند. بازگشت به زبان های محلی در آثار حروفیه و نقطویه جالب توجه است. و همچنین اشعار پرحرارت عرفانی و مذهبی سروده اند. فضل الله خود شاعر بود و “نعیمی” تخلص می کرد.
از شاگردانش علی اعلی و نسیمی هر دو شاعرند، شعر زیر از فضل الله نعیمی است و چهره انقلابی ضد خاقان و ضد مفتی او را همچون یک ویرانگر بزرگ به خوبی نشان می دهد:
من کوکة (7) ویرانه ام، صد شهر ویران کرده ام
بر تاج خاقان قی کنم؛ بر قصر قیصر قو زنم
خاقان چه باشد پیش من، مفتی چه داند کیش من؟
چون پشت پا نیستی، بر شرع و بریر غو زنم
خاقان اردودار اگر از جان نگردد ایل من
صاحبقران عالمم، برایل و بر اردو زنم
ای کاروان، ای کاروان، من دزد شب رو نیستم
من پهلوان عالمم، من تیغ رو در روز زنم
عماد الدین نسیمی (مقتول به سال 821 یا 820) بزرگترین شاعر حروفی است و تنها چاپ قابل اعتنا از دیوان او همانا چاپ باکو (به کوشش حمید محمدزاد، 1972 م) است. اخیراً یدالله جلالی پندری دیوان نسیمی را براساس نسخه ای کهن که تاکنون مورد توجه فهرست نویسان واقع نشده و نسخ دیگر چاپی و خطی فراهم آورده است. کتاب دو مقدمه مفصل دارد:” یکی در بیان مذهب حروفیه که یک فرقه غالی افراطی بودند در قرن هشتم و نهم. ق و بنیان گذار آن فضل الله نعیم استرآبادی است (مقتول به سال 796) و نیز شرح حال نعیمی (فضل الله) و نسیمی (عماد الدین صاحب دیوان مورد بحث و شاگرد فضل الله) و روش تصحیح و سوابق کار و دیگر ترجمه مقاله پرمایه و محققانه فیلسوف “رضا توفیق” درباره حروفیه که هنوز با ارزش و خواندنی است و در اصل به فرانسه نوشته شده و آقای غلامرضا سمیعی آن را به فارسی برگردانده است.
نسیمی از جهت شعر و شاعری محض، شاعری متوسط بلکه زیر متوسط است؛ اما از جهت آنکه شاعر عقیده است و از روی دیوان او یک نهضت مذهبی – اجتماعی با اهمیت می تواند مورد بررسی دقیق قرار گیرد، اهمیت دارد و بین حروفیه بهترین گوینده محسوب می شود؛ حتی اشعارش از خود فضل الله، صاحب مذهب حروفی، بهتر است و مسلم است که آدم داغ و شیفته وار و بر افروخته ای بود که خود را به کشتن داد! حروفیه به سبک خودشان وحدت وجود اند؛ اما چون محیی الدین عربی (صاحب فصوص) سنی بود، به او و شاگردش صدرالدین قونوی (صاحب فکوک) حمله می کنند.
ای فسوسی، دم از فکوک مزن
ذات حق فارغ از فسانه ماست

“فسوسی” یعنی آدم قابل تمسخر، و نوعی تعریض به “فصوص” دارد و این در حالی است که خود غزل مشحون از همان معانی است که محیی الدین و شاگردانش می گویند:
مرغ عشقیم و قاف خانه ماست
کن فکان فرش آشیانه است..
آتش کفر سوزو شرک گداز
نار توحید یک زبانه ماست
زان حرام است بر تو می خوردن
کاین شراب از شرابخانه ماست.

این را از این جهت تأکید می کنیم که بعضی نویسندگان معاصر، حروفیه را “ملحد” قلمداد کرده اند و بعضی شیعه دوازده امامی اعتدالی؛ حال آنکه هر دو نظر اشتباه است. حروفیه موحدند، اما شیعه اعتدالی نیستند، بلکه به نوعی پیش در آمد غلات متأخر و حتی مقدمه ای برای بابیه محسوب می شوند و این راه محققانی چون ادوارد براون و دکتر صادق کیا نیز اشاره کرده اند. افراط گوی حروفیه در تأویل حتی از اسماعیلیه گذشته است.
به قول فیلسوف رضا توفیق: “مذهب حروفی جز یک کاریکارتور از مذاهب بزرگ نیست”. و محقق دیگری تصریح کرده است که خرافات یهودی گری در پیدایش این مذهب که در اصل جوهر ایرانی دارد، نقش مهمی داشته اما اینکه مطالعه روی این نوع عقاید که در کل غیر از خرافات چیزی نیست، چه حاصلی دارد؟ پاسخ این است که ما باید گذشته خود را بشناسیم و با مغز سرد و خالی از هر نوع احساساتی گری کلیدهای حرکت این مردم را در قرون گذشته تشخیص دهیم. در این صورت هرچه به تاریخ متأخر نزدیک شویم، فهم آن برای ما آسان تر خواهد شد.
اینکه حروفیان انقلابی بودند شکی نیست؛ اما در شرایط ششصد سال پیش از این، عصیان بر نهادهای رسمی جز به شکل عصیان بر عقاید رسمی صورت نمی پذیرفت و عوام نیز جز حول یک محور صاحب فره و جلال ایزدی (اگرچه با ادعای غیر واقع گرد نمی آمدند؛ یعنی صاف و سرراست کسی نمی توانست با شعار عدالت، تودره مردم را دور خودش جمع کند، بلکه معمولاً دعوی ولایت و یا “مهدویت” می کرد و طبیعی است چیزی که پایه اش بر یک گزافه بوده در نهایت نمی توانسته توفیق یابد؛ اما تشنگان عدالت بار دیگر دور کسی دیگر که دعوت تازه تری داشت و یا همان ادعای کهنه را با الفاظ دیگر در میان می نهاد، جمع می شدند در هرحال حروفیه به تیمور و تیموریان می تازند:
شرق و غرب از فتنه یأجوج چون شد پرفساد
“تی” و “میم” و “واو” و “ری” (8) قد کان جباراً عنید
خوک و خروس و دیو و دد مردود ملعون نجس
بدفعال و بدسیر بدبخت و مردار پلید
مستحق لعنت حق، مشرک ملعون سگ
آن ک نامش بود “میرانشاه” شیطان مرید
میرانشاه پسر تیمور است که نخست پیرو فضل الله شد، سپس به دستور پدر فضل الله را کشت. این نهضت با تیموریان خونی شد و لذا یکی از آنان به نام احمد لر درصدد ترور شاهرخ میرزا تیموری بر آمد که البته توفیق نیافت، ولی عده ای هم در آن هنگامه دستگیر شدند و به طرز فجیعی به قتل رسیدند.

پی نوشت ها :

1- تشیع و تصوف، ترجمه نگارنده، امیرکبیر، 1359، ص 224
2- ر. ک: تذکر الشعرا، دولتشاه سمرقندی، ص 249
3- خیامی یا خیام، ص 101
4- مجموعه رسائل حروفیه، به تصحیح کلمنت هوارت، لیدن، ص 29
5- مقاله آغاز فرقه حروفیه، ریتر، ص 332
6- شمشیر برّان
7- جغد
8- تیمور

منبع: منبع: یزدان پرست، حمید؛ (1388) نامه ایران: مجموعه مقاله ها، سروده ها و مطالب ایران شناسی، تهران، اطلاعات، چاپ نخست..

نویسنده : دکتر علیرضا ذکاوتی قراگزلو

http://www.rasekhoon.net/article/show-99239.aspx




طبقه بندی: فرهنگ و تمدن اسلامی،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 1391/05/18 توسط حامد محمدی

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ